حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

525

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

نمونه‌اى از بيسواديشان بود . از اينمردم خشن نيم‌وحشى بجز تعصب و سنگدلى انتظارى نبود كه پناهنده را امان نميدادند و فرارى را بجان نمىبخشودند و زخمى را زنده نميگذاشتند و اين رفتار نامناسب با كمال تأسف جوانمردى و ملامت و گذشت عربان را به ياد ما ميآورد كه بارها ميشد با كمال بزرگوارى دشمنان خونى را مىبخشيدند . ولى مردان ابله ليون و كاستلون همه مدافعان را سر مىبرند و شهرها را قتل عام ميكردند و اگر كسى از شمشيرشان رهائى مييافت از اسارتشان خلاصى نداشت . " بدوران عبد الرحمن اردون دوم پادشاه ليون نيز به اندلس حمله بر دو سپاه وى تا مارده پيش رفت . خليفه اموى سپاهى بمقابله او فرستاد و به كشور مسيحيان حمله برد ( 304 ) و سال بعد سپاه ديگر فرستاد اما اردون بنزديك قلعه سن استپان سپاه خليفه را بشكست و غنائم بسيار گرفت و اين فيروزى ليون و ناوار را بهيجان آورد و سپاهشان راه تولدو گرفت و قتل و غارت آغاز كرد و سپاهى كه از قرطبه آمده بود در دو جنگ پياپى آنها را شكست داد . عبد الرحمن كه از دشمنى و سرسختى مسيحيان خبر داشت براى جنگ نهائى آماده شد و به سال 308 بخويشتن برون شد و قلعه اوسما و سن استپان را كه در ولايت ليون بود ويران كرد و از آنجا بجانب ناوار رفت و شانگه پادشاه آنجا را شكست داد . با وجود شكستهاى پياپى كه مسيحيان ديده بودند باز هم بسال 311 اردون دوم باتفاق شانگه به قلمرو مسلمانان تاخت بردند و قلعه‌ها بگرفتند و عبد الرحمن بار ديگر بخويشتن برون شد و در شمال اندلس بسيارى شهرهاى مسيحيان را بگرفت و سپاه شانگه را تارو مار كرد و پمپلون پايتخت او را ويران كرد . پس از شكست قطعى شانگه اتفاقا اردون دوم نيز بمرد و ميان فرزندانش جنگ شد و عبد الرحمن كه از جنگ و غارت مسيحيان آسوده شد باصلاح امور كشور پرداخت و از آن پس كه از مشكلات داخلى و خارجى فراغتى يافت بسال 347 رسما عنوان